رضا قليخان هدايت

1913

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اسبى كه صفيرش نزنى مىنخورد آب * نى مرد كم از اسب و نه مى كمتر از آبست در مجلس احرار سه چيز است فزون به * وان هر سه كبابست و ربابست و شرابست نى نقل بود ما را نى دفتر و نى نرد * وين هر سه درين مجلس ما در نه صوابست دفتر به دبستان بود و نقل به بازار * وين نرد به جايى كه خرابات خرابست ما مرد شرابيم و كبابيم و ربابيم * خوشا كه شرابست و كبابست و ربابست در مدح شمس الوزرا خواجه احمد بن خواجه عبد الصّمد وزير گفته المنة للّه كه اين ماه خزانست * ماه شدن و آمدن راه رزانست ازبس‌كه درين راه رز انگور گشادند * اين راه رز ايدون چو ره كاه‌كشانست چون قوس قزح برگ رزان رنگ‌به‌رنگند * در قوس قزح خوشهء انگور گمانست آن سيب بكردار يكى مردم بيمار * كز جملهء اعضا و تن او را دو رخانست يك‌نيمه رخش زرد و دگر نيمه رخش سرخ * اين را هيجان دم و آن را خفقانست آن نار همىدون به زنى حامله ماند * وندر شكم حامله مشتى پسرانست مادر بچه را تا ز شكم نارد بيرون * بستر نكند وين نه نهانست عيانست و اندر شكم او بچه را بستركى زرد * كرده است و به دو در ز سر بچّه نشانست انگور بكردار زنى غاليه‌رنگست * كو را شكمى همچو يكى غاليه دانست اندر شكمش هست يكى جان و سه‌تا دل * وين هر سه مر او را ز سه پاره‌ستخوانست آبستنى دختر عمران به پسر بود * وابستنى دختر انگور به جانست آن روح خداوند همه خلق جهان بود * وين راح خداوند همه خلق جهانست آن زنده يكى را و دو را كرد به معجز * اين زنده كن جان همه خلق جهانست گر قصد جهودان بد در كشتن عيسى * در كشتن اين قصد همه اهل قرآنست آن را به سماوات مكان گشت و مر اين را * بر دست اميران و وزيرانش مكانست چون دست وزير ملك شرق كه دستش * از باده گران نيست كه از جود گرانست شمس الوزرا احمد عبد الصّمد آنكو * شمس الوزرا نيست كه شمس الثّقلان است آن پيش‌رو پيشروان همه عالم * چون پيش‌رو نيزهء خطّى كه سنانست